تبليغاتX
رنگ خدا
رنگ خدا
رنگِ دوستان ما از گوشه كنار دنيا
شنبه یکم اردیبهشت 1386


 

لحظات شادی خدا را ستایش کن .

لحظات سختی خدا را جستجو کن .

لحظات آرامش خدا را مناجات کن .

لحظات درد آور به خدا اعتماد کن .

و در تمام لحظات خداوند را شکر کن .


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:23 توسط : عرفانه
جمعه هفدهم فروردین 1386
سخن پیامبر 1

 

چگونه و چطور سخن گفتن با دیگران، نشانه ی خرد مندی و حدّ شعور و ادب انسان است . بسیاری از سخنانی که ما بر زبان جاری می کنیم کم فایده و بیهوده است .پس سزاوار است انسان خردمند بر زبان و گفتار خود کنترل و مراقبت داشته باشد چرا که سخن بیهوده سبب  خستگی شنونده می شود.حال ببینیم پیامبر بزرگ و گرامی اسلام که منبع علوم و دانایی بودند چگونه با مخاطبین خود که همه در یک سطح نبودند سخن می گفتند و نظر همه را جلب می کردند .

پیامبر عزیز ما زبان خویش را نگه می داشت و به کار نمی انداخت ،مگر در اموری که به آن حضرت مربوط می شد و یا سود مند بود ،وقتی هم که سخنی می فرمود باعث دوستی و وحدت می شد نه تفرقه و کدورت و بد دلی .

ایشان با اینکه تمام اسرار و علوم را می دانست ولی موقع سخن گفتن سطح شعور و ظرفیّت طرف مقابل را می سنجید ،و می فرمود: ما پیامبران ،دستور داریم با مردم به اندازه ی عقلشان حرف بزنیم نه به قدر فهم خودمان .

رسول خدا به سخنان گوینده با دقت و تحمّل گوش می دادند و تا پایان سخنش سکوت می کردند و اصحاب خود را اینچنین تربیت کرده بودند.

سخن گفتن پیامبر همراه با لبخندی دل نشین بود و گاهی هم با دیگران با گفتار خویش شوخی می کرد با این هدف که آنان را خوش حال کند.

از پر حرفی و سخن های طولانی پرهیز می کرد و با اینکه کلماتش همه آموزنده و مفید بود ولی مراقب بود تا خطبه هایش کوتاه باشد .

 در جمع از همان سخنانی می گفت که مردم از آن حرف می زدند یعنی اگر از مشکلات روزشان بود از همان حرف میزدند اگر مسائل دینی و مذهبی بود از آن موضوع سخن می گفتند.

 پیامبرمان دیرتر از همه عصبانی و زودتر از همه می بخشید و در هردو حالت از مرز حقّ بیرون نمی رفت.

دوستان همانطور که در متن بالا نوشتم ایشان گاهی اوقات با دیگران شوخی می کردند البته مزاحی به دور از گناه و دل آزردن .

روزی پیامبر به اصحاب خویش که در حال استراحت بودند ،یک پای خود را دراز کردند و فرمودند:چه کسی می تواند بگوید این پای من شبیه چیست؟ یکی گفت مثل یاقوت ،دیگری گفت مانند درّ،و خلاصه هر یک چیزی گفتند و به جواب نرسیدند و گفتند خودتان بفرمایید. پیامبر با آرامش تمام فرمودند : این پا مثل پای دیگر من است و اصحاب خندیدند و خستگی راه از تنشان بیرون رفت.   

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 12:21 توسط : عرفانه
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386
ميلاد پيامبر اعظم

 

با سلامي گرم به تمام دوستان :

 

ميلاد حضرت رسول اكرم و آغاز هفته وحدت 

   

را به همه مسلمين به خصوص شما دوستان عزيزم

 

تبريك مي گويم .

 

 

 

دوستان خوبم در مورد اخلاق و روش زندگي پيامبر بزرگ اسلام شايد مطالب زيادي شنيده يا خوانده باشيد ولي اگر بخواهيم به دستورات ايشان در زندگي مو به مو  عمل كنيم بايد سخنان و سفارشات آن حضرت را هميشه مرور و ياد آوري كنيم تا در زندگي كمتر دچار اشتباه شويم.

بنا براين اگر مايل باشيد تصميم دارم نمونه هايي از زندگي ايشان را در قالب داستان هاي شيرين و زيبا بنويسم تا باعث سرمشق زندگي من و شما دوستان عزيزم شود اگر موافق بوديد با نظرات گرمتان من را همراهي كنيد . متشكرم

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 22:50 توسط : عرفانه
شنبه بیست و ششم اسفند 1385
ايران شناسی 4

 

نمايی از روستاهای ايران

ازقد

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 14:48 توسط : عرفانه
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385
سخن جبرئیل درباره ی پدر و مادر

 

 

هنگامي كه پيغمبر عاليقدر اسلام از مكّه به سوي مدينه هجرت نمودند براي آن بزرگوار مسجدي ساختند،رسول خدا در حال ایستاده به ستوني از ستون های آن مسجد كه آن را "حنانه " مي گفتند، تكيه مي كردند و مردم را نصیحت مي نمودند.

بعد از مدّتي به آن حضرت گفتند: اجازه بفرمایید منبري برايتان بسازيم كه بر فراز آن تشريف ببريد و مردم را هدايت فرماييد. حضرت اجازه دادند.منبري كه سه پلّه داشت برای حضرت ساختند.

هنگامي كه آن بزرگوار پا به پلّه ي اوّل نهادند، فرمودند: آمين. وقتي پا به پلّه ي دوم و سوم نهادند باز فرمودند: آمين. هنگامي كه بر فراز منبر نشستند  و شروع به خطبه كردند.

آن ستون با صدايي ناله كرد كه از صداي پيامبر بلندتر بود. پيامبر خدا از منبر فرود آمدند و آن ستون را در بغل گرفتند و آرام نمودند؛ آن طور كه مادري كودك خود را آرام نمايد. بعد فرمودند: " به حقّ آن خدايي كه مرا براي هدايت مردم فرستاد اگر من اين ستون را آرام نمي كردم تا قيامت از فراق من مي ناليد!! " .

مردم گفتند: يا رسول الله! كسي كه دعا نكرد. پس چرا شما آمين گفتيد؟

حضرت فرمودند: جبرئيل دعا كرد و من آمين گفتم. گفتند: جبرئيل چه دعايي كرد؟ حضرت فرمودند : وقتي پا به پلّه ي اول نهادم، جبرئيل گفت: كسي كه والدين يا يكي از ايشان را دريابد و آمرزيده نشود، خدا او را از رحمت خود دور كند. من گفتم: آمين. درپله ي دوم جبرئيل گفت: كسي كه ماه رمضان را دريابد و آمرزيده نشود خدا او را هلاك نمايد. گفتم: آمين. در پله ي سوم جبرئيل گفت: كسي كه نام تو را بشنود و صلوات نفرستد از رحمت خداوند دور باد. گفتم: آمين.

  

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 20:25 توسط : عرفانه
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385
لبخند ستاره

 

 

صُهَيب يار با وفاي پيامبر از درد چشم به شدّت رنج مي برد و با آنكه مي دانست خوردن خرماي تازه بر ناراحتي چشمش مي افزايد ، مشغول خوردن آن شد .

 

رسول  خدا كه او را ديد فرمود: با آنكه چشمت درد مي كند آيا باز هم خرما مي خوري ؟ صهيب به شوخي عرض كرد : اي رسول خدا من با اين طرف دهانم آن را مي جوم و  چشمم از آن طرف درد مي كند. از پاسخ صهيب ،لبخندي به زيبايي گل هاي محمدي بر لب های پیامبر نشست.


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:22 توسط : عرفانه
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
کریم ترین مردم

 

عرب باديه نشيني خدمت امام حسين (ع) رسيد و عرض كرد :اي پسر رسول خدا ديه اي به عهده ام است كه قدرت پرداخت آن را ندارم . با خود گفتم مي روم و از كريم ترين مردم درخواست ياري مي كنم و كريم تر از شما خاندان پيامبر كسي را نيافتم.

امام حسين (ع) فرمود : من سه سؤال از تو مي پرسم ،اگر به يكي جواب دادي يك سوّم مالي را كه نياز داري مي دهم ،و اگر به دو سؤال جواب دادي دو سوّم مالي را كه مي خواهي مي دهم و اگر به هر سه سؤال جواب دادي همه ي مالي را كه نياز داري مي دهم.

مرد باديه نشين گفت: اي پسر رسول خدا آيا كسي چون شما از فردي مثل من سؤال مي كند در حالي كه شما از اهل دانش هستيد و علمتان بسيار زياد است و در حالي كه دانسته هاي من كم و اندك.

امام فرمود: آري .از جدّم رسول خدا شنيدم كه فرمود: به هر كس بايد به اندازه ي معرفتش احسان كرد.

مرد باديه نشين گفت: پس هر چه مي خواهي بپرس. اگر جواب دادم كه بسيار خوب و گرنه جواب را از شما ياد مي گيرم.

امام پرسيد: كدام كارها از همه برتر است ؟

مرد گفت : ايمان به خدا.

_ نجات از هلاكت با چيست ؟

مرد گفت با اعتماد به خدا.

_ زينت آدمي چيست ؟

مرد جواب داد : دانشي كه با بردباري همراه باشد.

تا اين جا سه سؤالي كه قرار بود امام بپرسد ، تمام شد ،امّا آن حضرت هم چنان به پرسش ادامه دادند:

حالا اگر دانش همراه با بردباري نصيبش نشد چه؟

مرد گفت : مروّت و مردانگي داشته باشد.

_ اگر اين هم نصيبش نشد چه ؟

گفت: فقري آميخته با صبر داشته باشد.

_ اگر اين هم نصيبش نشد چه ؟

مرد كه ديگر حسابي كلافه شده بود گفت: صاعقه اي از آسمان فرود آيد و او را بسوزاند زيرا كه او شايسته ي چنين بلايي است.

از گفته ي مرد، لبخندي زيبا بر چهره ي ملكوتي امام حسين (ع) نشست و سپس هزار دينار طلا و انگشترش را كه دويست درهم مي ارزيد به او بخشيد و فرمود:

آن هزار دينار را به طلب كارانت بده و انگشتر را هم براي مخارجت مصرف كن.

مرد خوش حال شد و اين آيه را خواند : خدا بهتر مي داند كه رسالت خويش را كجا قرار دهد ( و رهبري دينش را بر عهده ي چه كساني بگذارد) .

 

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 8:48 توسط : عرفانه
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
آيا مي دا نيد (4)

 

 

منزل و خوراك و اذان گوي شيطان كيست؟

 

  

در حديثي معتبر از پيامبر اسلام ( صلّي الله عليه و آله وسلّم ) آمده است :

اوّل كسي كه غنا كرد شيطان بود در آن هنگام كه آدم از درخت منع شده خورد و شيطان رانده شد ،گفت : خدايا حال كه من را بيرون كردي براي من منزلي قرار بده گفته شد : بازار ها منزل توست . شيطان گفت : غذاي من چيست ؟ خداوند فرمود: هر چيزي كه اسم من بر او گفته نشود . او گفت : شراب و نوشيدني من چيست؟ فرمود : هر چيزي كه مست كننده باشد . شيطان گفت مؤذّن من چيست ؟ خداوند فرمود :صدا ها ي ساز و نواز .شيطان گفت : صيدي برايم قرار بده ،فرمود : زنان صيد تو هستند .


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 21:45 توسط : عرفانه
شنبه دوازدهم اسفند 1385
آیا می دانید (3)

 

وصيّّت لقمان حكيم به پسرش چه بود ؟

 

لقمان به پسرش گفت : هشت كلمه به تو مي گويم كه تمام حكمت ها در آن جمع است . دو چيز را فراموش مكن ،خدا و مرگ را .

دوچيز را فراموش كن ،اگر به كسي نيكي كني و ديگر بدي كه كسي به تو مي كند .

وقتي داخل مجلسي مي شوي زبان خود را نگه دار .

چون به خانه ي مردم داخل مي شوي ،چشم خود را نگه دار .

چون بر سر سفره ي مردم حاضر شدي شكم خود را نگه دار .

و وقتي مشغول نماز شدي دل خود را نگه دار .


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 21:26 توسط : عرفانه
دوشنبه هفتم اسفند 1385
رنگين پوست واقعی کیست؟

 

 

متن زیر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده که برای همه رنگين پوستها خواندنیه:

 

 

وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،
وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...
و تو، آدم سفيد،
وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،
وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي،
وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،
وقتي مي ميري، خاکستري اي...
و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟.........

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 22:22 توسط : عرفانه
یکشنبه ششم اسفند 1385
آیا می دانید (2)

 

 

چه چيز هائي حافظه را زياد مي كند

 

1-     خوردن عسل

2-     خوردن كندر

3-     مسواك نمودن

4-     خواندن قرآن

5-     حجامت كردن

6-     خوردن كرفس

7-     گرفتن ناخن ها در روز دوشنبه

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 20:41 توسط : عرفانه
یکشنبه ششم اسفند 1385
آیا می دانید (1)

 

شيطان در مقابل هفت هزار سال عبادت از خدا چه خواست؟

 

هنگامي كه شيطان از درگاه خداوند رانده شد به خدا گفت: چون تو عادلي و من لياقت ندارم كه مزد عبادت هفت هزار سال خود را در آخرت بگيرم و وارد بهشت شوم، پس مزد من را در دنيا به من عطا فرما.

خداوند به شيطان گفت: هرچه مي خواهي طلب كن به تو مي دهم.

اوّل : شيطان گفت: من را تا روز قيامت كه روز زنده شدن مردگان است مهلت بده و زنده نگهدار خداوند فرمود: مي خواهي از مرگ فرار كني ؟ زيرا اگر كسي تا قيامت زنده بماند ديگر نخواهد مرد پس اين را نمي پذيرم كه تا قيامت زنده بماني . اگر طول عمر مي خواهي تا" روز معلوم" به تو مهلت مي دهم .

دوّم : شيطان به خدا گفت من را بر فرزندان آدم مسلّط كن به گونه اي كه مانند خون در تمام اعضاي بدنشان جريان داشته باشم و براي من ممكن باشد تا از تمام اعضاي بدنشان براي گناه استفاده كنم و اين را هم خدا قبول كرد .

سوّم : به هر يك از فرزندان آدم ، يك فرزند مي دهي به من دو بچّه بدهي كه آنها را به گناه وادار كنند و قبول شد .

چهارم : شيطان گفت من فرزندان آدم را مي بينم در خواستم اين است آن ها من را نبينند.و خداوند قبول كرد . شيطان گفت به هر صورتي كه خواسته باشم در مقابل فرزندان آدم ظاهر و جلوه كنم.و اين هم پذيرفته شد .

پنجم : گفت تا زماني كه روح در بدن انسان هست من بتوانم به او نزديك شوم و او را وسوسه كنم تا بي دين شده و بي ايمان از دنيا برود . و اين هم قبول شد .

ششم : شيطان گفت من را در سينه ي فرزندان آدم منزل بده تا آنها را به فكر باطل و گناه وسوسه كنم و خداوند اين را نيز قبول كرد. پس شيطان گفت : به عزّت و جلال تو؛ همواره تمام بندگان و فرزندان آدم را گمراه مي كنم مگر افرادي كه عملشان براي تو خالص باشد .

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 8:51 توسط : عرفانه
چهارشنبه دوم اسفند 1385
رنگ خدا، رنگ باران

 

 

دوستان سلام. من فکر می کنم زيبايی، طراوت و صفای رنگ خدا به زلالی، شفافيت و يکرنگی باران است. شما چه فکر می کنيد؟ دوست دارم تصور خودتون را در اين باره برايم بنويسيد.

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 22:45 توسط : عرفانه
سه شنبه یکم اسفند 1385
اهميّت علم و دانش

 

 

دوستان من شايد افرادي را  بشناسيد كه براي به دست آوردن علم و دانش تلاش زيادي كردند و  يا مجبور بودند به دور از خانه و وطن زندگي كنند تا بتوانند به هدفشان برسند. بعضي از اين افراد با فروختن وسايل شخصي مانند كتاب و لباس و يا كم كردن يك وعده از غذاي خود دانش مي آموختند و اين ارزش علم و دانش را مي رساند .

 

پيامبر بزرگ و گرامي ما (صلّي الله عليه وآله) فرمودند: علم را بياموزيد ،زيرا علم رشته ي پيوند بين شما و خداوند است .پس دقّت كنيم دانش خود را از چه كسي مي آموزيم. دانشي را فرا بگيريم كه ما را به خدا نزديك كند .

 

حضرت علي (عليه السّلام ) امام اوّل ما شيعيان در روايتي فرمودند: ارزش هر انسان به آن چيزي است كه مي داند. دانش و ادب قيمت و بهاي جان مؤمن است پس در آموختن آنها بكوشد ،زيرا هر چه بر دانش و ادب مؤمن افزوده شود ارزش و قيمت او هم بيشتر مي شود چون با دانش به خداوند نزديك مي شوي و با ادب پروردگارت را خوب و شايسته ، خدمت مي كني.

 

رسول خدا  وارد مسجدی مي شود. دو  گروه را می بیند. در يكي گفتگوهاي علمي و پرسش و پاسخ هاي ديني است و در ديگري مراسم دعا و مناجات. پيامبر مي فرمايد: گرچه هر دو مجلس برايم دوست داشتني است ولی دانش افزايي و علم اندوزي در نگاه من از ارزش بالاتر است و لذا گروه اوّل از ارج و قرب بيشتري برخوردار است زيرا من برای آموزش و آگاهي امّتم آمده ام.

 

نيز از آن حضرت چنين نقل شده:

به دست آوردن دانش بر هر مسلماني واجب و لازم است. با دانش است كه خداوند پرستش مي شود و يگانگي او شناخته مي شود و با دانش پيوند هاي خويشاوندي برقرار مي ماند. با علم و دانش درست از نادرست شناخته مي شود. ايشان با ارزش ترين مردم را كساني مي دانند كه دانش بيشتري دارند .

 

اميدوارم من و شما با تلاش و كوشش و با كمك گرفتن از افراد مطمئن و با ايمان دانشي بياموزيم كه ما را به خدا بيشتر از قبل نزديك كند .  

 

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 14:56 توسط : عرفانه
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385
ایران شناسی 3

           

مناره جنبان از مكان هاي بسيار ديدني در اصفهان

 

        

       

                    

مقبره عمو عبدالله که مربوط به سال 716 هجری شمسی است دارای دو مناره می باشد که هرکدام در یک سمت ایوان این مقبره قراردارند و دلیل اصلی جذابیت این مکان هستند ,زيرا هر حرکتی که دریکی از این دو مناره به وجود آید به طور خود بخود مناره ي ديگر و تمام ايوان حركت مي كند. از این رو لقب معروف منار جنبان به آن داده شده است. شیوه معماری این بنای تاریخی به دوره مغول برمیگردد. ایوان این مقبره با کاشیهای چهارگوش و چندوجهی لاجوردی رنگ تزیین گردیده است وکتیبه ای نیز بر روی مقبره به شرح زیر وجود دارد:(این مقبره شیخ شریف وخداترس,عمو عبدالله بن محمدبن محمودساگلا که خداروحش را بیامرزد می باشد.(سال 716 هجری شمسی)( . منار جنبان یکی ازبناهای تاریخی شگفت انگیز اصفهان می باشد که در 6 کیلومتری غرب شهر اصفهان,در راه نجف  آباد در روستای کارلاتان واقع شده است.

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 15:22 توسط : عرفانه
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385
22 بهمن، سالگرد یک پیروزی بزرگ

 

دیروز ۲۲ بهمن و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ما بود.

۲۸ سال است که مردم ایران در این روز به شکرانه ی این پیروزی راهپیمایی می کنند و با رهبرشان و با امام خمینی (ره)و همچنین شهدای انقلاب تجدید پیمان می کنند.

مردم ایران رفتن به راهیمایی را یک وظیفه دینی و ملی می دانند و حتی معتقد هستند که برای هر گامی که در راهپیمایی بر میدارند خداوند اجر و ثواب عظیمی به آنها می دهد.

من هم مثل بقیه مردم دیروز به راهپیمایی رفتم و امروز از اینکه قدمی برای پایداری انقلابی که با خون پیروز شده است برداشته ام احساس خوبی دارم.

شاید بعضی ها فکر کنند که راهپیمایی چه اثری در پایداری انقلاب دارد و مردم ایران در پاسخ آنها می گویند که اثر راهپیمایی حتی از اسلحه و توپ و تفنگ هم بیشتر است و همین راهپیمایی های با شکوه بود که پیروزی انقلاب را برای ما به ارمغان آورد.

ما هر ساله در راهپیمایی هایی که در این روز برگزار می کنیم شعار "  ۲۲ بهمن ماه، یوم الله یوم الله " را فریاد می زنیم و معتقدیم که ۲۲ بهمن روز خداست و خداوند این روز را به ما هدیه کرده است. 

من از اینکه در کشور ایران با چنین مردمی زندگی می کنم احساس غرور و خوشبختی می کنم و برای همه انسانها هم در سراسر جهان آرزوی عزت مندی و سعادت می کنم. 

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 14:57 توسط : عرفانه
شنبه بیست و یکم بهمن 1385
هدف آفرینش در پاسخ نامه الدیسا

 

 

به نام خدا

سلام عليکم!

همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستي

تو نه مثل آفتابي که حضور و غيبت افتد

ديگران روند و آيند و تو همچنان که هستي!!!

عجبترين چيزي در دنيا زندگي است! چه کسي فکر مي کرد روزي مي آيد که يک دختر از آلباني يک دوست در ايران پيدا کند؟ شايد شما الان داريد مي خنديد، با خودت مي گويی " دوست" يعني چه؟! ولي الان که شما يک قسمت از درون من را مي بيني، (آن قسمت هم اين نامه است)  يه شما"دوست" مي گويم. خوب... من الديسا نرگوتي هستم. مي خواستم به شما بگويم که بزرگترين هدیه ای که خداي بزرگ به من داده است، رفتن به کالج "سعدي" بود. من الان در کلاس چهارم فردوسي هستم. اين کالج به من فقط درس خواندن ياد نداد. بزرگترين چيزي که به من ياد داد اين بود که آدم بايد در زندگيش يک هدف داشته باشد. به من ياد داد که آدم يک اسم نيست خيلي بيشتر از اين است. به من ياد داد که چه جوري فکر بکنم ، چه جوري خودم را بشناسم، ياد داد که بايد يفهمم که اين زندگي چيست، خودم کي هستم؟ به همين دليل من فقط از خدای بزرگ تشکر می کنم. چيزي مهم که  به من باز ياد دادند ياد گرفت يکي از شيرين­ترين زبانهاي دنيا يود که اگر اين زبان مهم را ياد نمي گرفتم خيلي از چيزها مهم ديگري را ياد نمي گرفتم، با شما هم نمي توانستم حرف بزنم... زيرا اين هم يکي از مهمترين چيزهاي زندگي ام بود. ...

دوست عزيز من دنبال علم مي گردم، علم انسان شناسي. چرا؟! چون که کشف رازهاي مختلف اين دنيا براي من کافي نيست که به هدف زندگيم برسم.

راز وجود ما يعني چه؟! ما کي هستيم؟ ...

خواهر عزيز شايد الان شما خسته شديد. براي همين بيشتر نمي نويسم. فقط به شما مي گويم در تمام زندگيتان موفق باشيد.

بي آدم اعضاي يک پيکرند

که در آفرينش زيک گوهرند

چوعضوي درد آمد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار!

به اميد ديدار

الديسا نرگوتي

 

 

به نام خالق هستي

الديسا جان نامه ي زيبايت را با دقت خواندم مواردي را كه در نامه ات نوشته بودي نشان مي دهد هدف ارزشمندي در ذهنت داري و براي رسيدن به آن تلاش خواهي كرد .همان طور كه در نامه ات نوشتي رفتن به كالج و آشنائي با زبان فارسي را يكي از نعمت ها و هديه هاي بزرگي دانستي كه خداوند به تو بخشيده.

خوب الديسا همين ميتواند جرقهّ اي باشد كه خداوند در قلب پاكت روشن كرده و راه هدايت و رستگاري را به تو نشان داده و تو و دوستانت با قدم گذاشتن در اين راه و انتخاب آن مي توانيد حقيقت را كه خداوند است و راه زندگي را كه همان درست و سالم زندگي كردن است پيدا كنيد و انساني كامل شويد ا لبته با تلاش علمي در زمينه هاي گوناگون و با كمك گرفتن از افرادي مانند استاد گراميتان و مطالعه و دقت در زندگي زنان و مردان بزرگ و با ايماني كه درطول تاريخ ،الگوي پاك زيستن بودند.

بهتر مي دانم در جواب نامه ات از قول شاعر و عارف پرآوازه ايران " مولوي " بگويم :

 

روزها فكر من اينست و همه شب سخنم                                  كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
از كجا آمده‏ام آمدنم بهر چه بود                                                   به كجا مي‏روم آخر ننمائي وطنم
مانده‏ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا                      يا چه بوده است مراد وي از اين ساختنم
جان كه از عالم عِلويست يقين مي‏دانم                                     رخت خود باز برآنم كه همانجا فكنم
مرغ باغ ملكوتم نيم ازعالم خاك                                          دو سه روزي قفسي ساخته‏اند از بدنم
اي خوش آنروز كه پرواز كنم تا بر دوست                                       به اميد سر كويش پر و بالي بزنم
من بخود نامدم اينجا كه بخود باز روم                                                    آنكه آورد مرا باز برد در وطنم

 

دوست من معنا و منظور اين اشعار را مي تواني از استاد محترمتان بپرسي و استفاده کنی.


 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:16 توسط : عرفانه
جمعه بیستم بهمن 1385
چند نامه از چند دوست در اون سر دنیا

 

به نام خدا

دوست عزيز؛

خيلي خوشحال هستم که اين نامه براي شما مي نويسم. دوست دارم با شما آشنا باشم و هميشه براي شما نامه بنويسم. من اولکا کوکا هستم. 19 سال دارم و از شهر کراستا هستم.

شهر کراستا در غرب آلباني است.

من در کالج "سعدي"  درس مي خوانم. به کالج "سعدي" آمدم چون اين  کالج يکي از بهترين کالج ها آلباني  است.

درباره ايران از تلويزيون و از مدير کالج خيلي چيزها شنيدم و فکر مي کنم که خيلي زيبا است. علاقه دارم يک بار به ايران بيام. هر کلاس در کالج اسم يک شاعر ايراني را دارد و کلاس من هم به اسم "فردوسي" است. من کتاب فردوسي خواندم و چون کتاب فردوسي به زبان آلباني ترجمه شده است. مثل "شاهنانه" در زهن من از فردوسي اين شعر است و هميشه مي گويم:

زدانش يه انداز جهان هيج نيست

تن مرده و جان نادان يکي است

لطفا چيزهاي بيشتري از ايران به من بگو که آنجا بهتر بشناسم. اميدوارم که به شما خوش بگذارد.

با احترام:

اولکا کوکا

 

 

سلام عليکم!

اين نامه را به شما مي فرستم و آرزو دارم که دوستهاي خوبي باشيم. خيلي خوشحال هستم که مي­توانم فارسي صحيت کنم و يک دوست ايراني داشته باشم. اسم من آبا است. اهل آلباني هستم و در تيرانا، که پايتخت آلباني است ، رندگي مي کنم. آلباني در قاره ي اروپا قرار دارد. من 16 سالم و در کالج "سعدي" در مي خوانم. همه درس ها را تمرين مي کنم، اما رياضي، زيست شناسي، شيمي، فارسي و انگليسي را بيشتر دوست دارم. من به موسيقي و ورزش خيلي علاقه دارم. واليبال و تنيس مورد علاقه من هستند.خب، بيشتر برايت نمي نويسم چون مي خوام در نامه ي آينده اين کار را کنم. مي خواهم که شما به من بنوسيد و شما را بشناسم.اميدوارم که خوش باشيد...

با احترام!

آبا لشي

 

به نام خدا

سلام آبا جان

من نامه تو را خواندم و از این که زبان ما را این قدر خوب یاد گرفتی خیلی خوشحال هستم.

اسم من فرزانه است و در تهران پایتخت ایران زندگی می کنم. من اکنون خیلی خوشحال هستم که یک دوست در آلبانی دارم.

من در مدرسه­ی "فرهنگ" درس می خوانم و درس فارسی رابیشتر از بقیه درس ها دوست دارم. من نیز به ورزش و موسیقی و همچنین نقاشی علاقه مند هستم. ...

درایران هنرهای بسیار زیبایی وجود دارد، مثل: کاشی کاری، مینیاتور، تذهیب، قلم زنی و... که اگر به ایران آمدی آنها را به تو نشان می دهم. برایم از فرهنگ و سنت های آلبانی و آن جایی که زندگی    می کنی بنویس چون دوست دارم با فرهنگ و زبانت بیشتر آشنا شوم. در نامه بعدی که می نویسی برایم چند تا لغت به زبان آلبانی بنویس تا من هم چند کلمه از زبان شما یاد بگیرم.

امیدوارم برای من نامه بنویسی تا دوستی ما پایدار شود.

با آرزوی موفقیت

فرزانه فضائلی

 

برگرفته از وبلاگ دوستانمان در کالج سعدی آلبانی

http://alb-saadi.blogfa.com

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 20:3 توسط : عرفانه
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
ايران شناسي 2

 

 

                                         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باغ ارم  ـ شيراز

 

 

 

   اول دفتر با نام خدا                                             مهرگستر مهرپرور بسزا

 

 

 

دوستان خوبم،  مي خواهم درباره ي مكان هاي ديدني و معروف ايران براي شما بنويسم شايد براي شما جالب و خواندني باشد تا اگر ان شاء الله خودتان به ايران آمديد با شناخت ، ديدن كنيد و لذت ببريد .

در نوشته هاي قبلي كمي در مورد اين سرزمين نوشته بودم امروز مي خواهم درباره ي شيراز زيبا آشناتون كنم.

شاعر معروف شيراز، حافظ ميگويد:

 

خوشا شيراز و وضع بي مثالش                            خداوندا نگهدار از زوالش

 

شهر شيراز يكي از شهرها ي واقعاً ديدني و زيبا است كه هرساله تعداد زيادي بازديد كننده دارد اين شهر بسيار قديمي است . شيراز را شخصي به نام عبدالملك ابن مروان ، خليفه بغداد ،كه حاكم شهر استخر بوده ساخته.

وضع آب و هواي شيراز طوري است كه تقريباً تمام سال آب و هواي مطبوع و دل انگيز دارد و درختاني هميشه سرسبز و معطّر همچون نارنج .

تخت جمشيد يكي از مكان هاي ديدني شيراز است با مساحت زياد و مجسمه ها و كتيبه ها و نوشته ها و صورت هائي كه در دل ديوار ها حك شده اين تصاوير آداب ورسوم و طرز زندگي مردم و شاهان هر دوره را بيان كرده و بعضي از اين نقش هاي برجسته، اتفاقي را روايت مي كنند. اگر بخواهيد فقط تخت جمشيد را دلچسب ببينيد و از ساختمان و معماري آن جا سر در بياوريد حداقل دو روز وقت مي برد.

و اگر بخواهيد تمام شيراز را ببينيد يك هفته هم كم است اين را روي تجربه مي گويم شيراز ليموي معروف و خوش عطري دارد و خاتم كاري  هم از صنايع دستي اين شهر زيبا است .

دوستان خوبم ، شايد نام بعضي ازشخصيت هاي مشهور ايران را شنيده  باشيد من چند نفر از آنها را نام ميبرم. اينها همه اهل شيراز هستند .

سعدي حافظ شاعر و عارف 

حافظ  شاعر و عارف             

ملاَّ صدرا  حكيم نامي

البته براي اينكه شما را خسته نكنم فقط چند نفر از مشاهير شيراز را نام بردم اگر مايل بوديد بيشتر برايتان مي نويسم.در ضمن لهجه ي مردم شيراز بسيار شنيدني و شيرين است بايد بشنويد.

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 13:48 توسط : عرفانه
سه شنبه هفدهم بهمن 1385
مشاهیر ادب ایران 1

 

سعدی شاعر پر آوازه

شيخ مشرف‌الدين ابن مصلح بن عبدا... شيرازي موسوم به شيخ سعدي از بزرگ‌ترين ستارگان و برجستگان درجه اول آسمان ادب ايران زمين است كه با تسلط وصف ناپذير خود بزرگترين شاهكارهاي ادبي ايران را در سرتاسر تاريخ ادبي اين كشور خلق نموده است. تاريخ زندگي اين شاعر و سخن‌سراي بزرگ چندان معلوم نيست و اقوال متعددي در كتاب‌هاي تاريخي ذكر شده است ولي ظاهرا در بين سالهاي 600 تا 610 ه. ق در شهر شيراز به دنيا آمده است.سعدي در خانواده‌اي اهل علم و ادب چشم به جهان گشود و از اوان كودكي تحت نظارت دقيق پدرش به آموختن علوم و معارف روزگار خويش پرداخت. محبت و ارشاد خردمندانه پدر در سال‌هاي كودكي مشوق اين كودك خردسال‌و سرشار از هوش و استعداد بود و وي در مدتي كوتاه به اطلاعات وافري در باب تاريخ و ادبيات ايران دست يافت.

سعدي در 12 سالگي پدرش را از دست داد و با سرپرستي مادرش تحصيلات خود را ادامه داد. استاد در سال 621ه.ق رهسپار بغداد كه مركز علمي و ادبي بزرگ آن روز جهان اسلام بود گشت ودر مدرسه معروف نظاميه بغداد و ديگر محافل علمي آن شعر مشغول به تحصيل شد. اين دوران مواجه بود با هجوم وحشيانه مغولان به ايران و پايمال گشتن ايالات مختلف ايران در زير سم اسب‌هاي اين قوم وحشي و درنده خو. زادگاه سعدي اگرچه از تهاجمات مغولان مصون ماند ولي استان فارس گرفتار كشمكش‌هاي سختي بين احفاد خوارزمشاهيان و اتابكان شد و آرامش و امنيتي كه بر شيراز حاكم بود رخت بربست.

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:50 توسط : عرفانه
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385
ایران شناسی 1

 

 

بنا به درخواست شما دوست خوب و دیگر دوستانت، چند پستی را در خصوص کشور عزیزم ایران می نویسم. امیدوارم خوشتون بیاد.

مقدمه

 

ايران، با نام قبلي پارس كشوري است واقع در غرب آسيا . نام ايران از واژه آريا يعني قومي كه در روزگار قديم ساكن آن منطقه بوده اند ، گرفته شده است . در سال 1314 دولت ايران از كشورهايي كه با آنها روابط ديپلماتيك داشت در خواست كرد كه بجاي واژه " پرشيا " نام فارسي " ايران" را بكار ببرند. وزارت امور خارجه ايران نيز از تمام سفارتخانه هاي خارجي مستقر در تهران در خواست نمود كه از اين پس نام كشور را " ايران" بنامند و نام " ايران" در مكاتبات رسمي و تيتر خبرها بجاي "پرشيا" قرار گرفت .

 
 

 
 

كشور ايران به گواهي همه آگاهان و صاحبنظران، از ديرباز تا امروز خاستگاه و جولانگاه يكي از غنيترين و كهنترين تمدنهاي جهان به شماررفته و در دوران چندين هزار ساله تاريخ خود ، همواره در حال گسترش و بالندگي بوده و پايدار و استوار و سرافراز باقي مانده است. آثار بي شمار و درخشان تمدن و فرهنگ ايراني نيز به گونه هاي مختلف در يك منطقه جغرافيايي پهناور نمايان است :
منطقه اي كه در مشرق ، فلات پامير و مرزهاي شرقي افغانستان را در مينوردد و در شمال غربي و مغرب، ماوراي قفقاز و كرانه هاي درياي سياه را دربر مي گيرد و درشمال و شمال شرقي به آن سوي آمودريا و بحرخوارزم ودرجنوب ، سرزمين هاي فراسوي سواحل خليج فارس ودرياي عمان و درياي سرخ و اقيانوس هند را در خود جاي مي دهد. همچنين تاثير اين فرهنگ و تمدن كه همواره از يكتا پرستي جان و توان گرفته است ونيز نفوذ و حضور فرهنگ و جهانبيني پردامنه پويا و توانمند و پرآوازه ايران اسلامي ، بر فرهنگ و معارف بسياري از اقوام و ملل در ادوار گذشته و هم اكنون ، تاثيري ژرف، گسترده ، چشمگير و زبانزد همگان است.

 

با اقتباس از سایت: http://www.icro.ir

  


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:33 توسط : عرفانه
شنبه چهاردهم بهمن 1385
دهه ی پیروزی ملت ایران

 

 

                        دهه فجر مبارک باد                        

 

 

دوستان خوبم شايد در مورد انقلاب اسلامي ايران مطالب و اتفاقاتي كه در آن روزها افتاده شنيده باشيد ، ولي يادآوري آن بد نيست .

ملت ايران پس از تحمل سال ها ظلم و ستم از سوي شاه و اطرافيانش ، و به خاك و خون كشيده شدن فرزندانشان بالاخره صبرشان لبريز شده،و به رهبري امام خميني كه آن روزها در تبعيد به سر مي بردند انقلاب ما شكل گرفت و با اتحاد و همدلي مرد و زن ، كوچك و بزرگ ، پير و جوان ، با صداقت اين رهبر بزرگ و شجاع را ياري كردند تا روز 12 بهمن سال 1357 اين مرد بزرگ به ايران آمد.

او به ما ياد داد تا در مقابل ظلم و زور بايد ايستاد تا پيروزی به دست آید و مردم ايران به امر رهبرشان به خيابان ها ريخته و با تظاهرات گسترده و پیاپی و شعار دادن و استقامت و كشته شدن هزاران زن و مرد بي گناه ، در روز 22 بهمن همان سال به پيروزي رسيد.

در نتیجه شاه و طرفدارانش از ايران فرار كرده و فهميدند كه ديگر نميتوان در برابر اين مردم ايستاد و زور گفت .و بدين ترتيب ملت بزرگ ايران پيروز شد و ما هر سال اين روزهای بزرگ و پرخاطره را تحت عنوان " دهه فجر " گرامي ميداريم .

دهه فجر که ده روز از روز ۱۲ بهمن ( سالروز ورود امام خمینی به ایران) تا روز ۲۲ بهمن ( سالروز پیروزی ملت ایران) می باشد برگرفته از آیه شریفه قرآنی" والفجر و لیال عشر" است که به فجر و شبهای دهگانه سوگند می خورد.

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 9:29 توسط : عرفانه
جمعه سیزدهم بهمن 1385
بازتاب یک فاجعه

 

 
 
 
 

دل آدمی به فطرت الهی حق پرست و حقیقت جوست.

اگر دل با صداقت با حقیقت مواجه شود بدان گرایش خواهد یافت.

آنچه در زیر می خوانید بازتاب نظرات دانش آموزانی است که دست کم برای نخستین بار فاجعه  کربلا برای آنان تعریف شده است.

 

Ndjenjat e nxënësve të klasës së II për Imam Hussein dhe për ngjarjen e Qerbelasë.

 

Është një histori shumë e dhimbshme edhe herën e parë  dhe tani që e dëgjova më duket sikur po e përjetoja të gjithë historinë. Cdo ngjarje ku herë ndjejë mëshirë dhe herë inatë e zemërim. Të vrasësh pa mëshirë një bebe gjashtë muajsh vetëm që të mbrohet gënjeshtra.

 

یکی از واقعه های سوزناک  را برای  دفعه ی اول  شنیدم و حالا احساس می کنم که خودم آنجا هستم. از این واقعه روح من یک باره دلسوز و غمگین می شود و یک بار ناراحت و پر کینه می شود. کشتن یک بچه شش ماه با خشونت و بی رحمی! و این برای چه؟ برای اینکه از دروغ دفاع کنند و نه از حقیقت؟!

 

2- Klaudja: Unë ndjej shumë mëri dhe urrejtje ndaj Jezidit dhë shumë respect për Imam Husejnin. Gjithashtu për Imam Husejnin ndihem krenare sepse ai e përfaqsoi denjësisht fenë islame dhe e paraqiti atë ashtu ishte në të vërtetë. Mbrojti të drejtën dhe të mirën. Ndërsa Jezidi ishte një mëkatar që bëri shumë padrejtësi mbi njerëzinë dhe fenë islame. Por unë mendoj se Jezidi ishte I dënuarai e kishte marrë dënimin që zgjodhi rrugën e keqe. Që në atë moment ka filluar dënimi I tij.

 

کلاودیا: من خیلی نفرت احساس می کنم برای یزید، و برای امام حسین (ع) خیلی احترام دارم. و افتخار می کنم برای امام حسین (ع) چون او دین را زنده کرد و همان طور که باید باشد او راه دین را نشان داد. او از حق و از خوبی دفاع کرد. ولی یزید یک گنهکاری بود که خیلی به  انسانها و دین اسلام ظلم کرد. من فکر می کنم که یزید محکوم بوده و محکومیت او این بود که او راه نادرست انتخاب کرد.

 

3- Erinda: Të mësosh një histori e cila ishte shumë prekse ku njerëz të pafajshëm të vdesin nga padrejtësia.

“Fëmija “ është një symbol ku  tregon me të vërtetë mallëngjim. Cfaj ka një foshnje vetëm gjashtë muajsh. Pse vallë kjo, apo ndoshta….. Mesazhi që do të bëja është: ndiqe traditën e Imam Husseinit (as) dhe largou nga e keqja.

 

اریندا: یاد گرفتم یک تاریخ که خیلی سوزناک بوده و انسانهای بی گناه و به نا حق کشته شده اند. "بچه" یک سمبول است که دل را می سوزاند. چه گناهی دارد یک بچه 6 ماه ؟ برای چه همه این ظلم ...

پیام من: سنت حسین را دنبال کن و دور شو از  بدی.

 

Unë u ndjeva shumë keq sidomos për fëmijën e vogël gjashtë muajsh për atë që I bënë dhe sigurisht për të gjitha ato që përfunduan të vdekur. E vetmja gjë do të doja është që në këtë botë të mos ekzistonin njerëz si Jezidi.

Të ekzistonin vetëm njerëz si Imam Huseini të sinqertë dhe të mirë.

 

من خیلی ناراحت شدم مخصوصا برای بچه 6 ماه. و همچنین برای همه شهیدان. تنها چیزی که دوست دارم اینکه در این دنیا کسی مانند یزید نباشد. فقط انسانهایی مانند امام حسین (ع) باشند  که راستگو و خوب باشند.

 

Më vjen shumë keq, sepse të bësh një sakrificë të tillë do të thotë shumë. Por ç’do sakrificë ç’do e keqe e ka një të mirë. Ato e mbajtën fenë islame të pastër ashtu sikur të parët e tyre dhe shpirtërat e tyrë shkuan praën Zotit. Ato dhanë një mësim të rëndësishëm për ne. që te zgjedhim të drejtën dhe duhet të bëjmë sacrifice për atë që duam.

 

خیلی ناراحتم چونکه آنچه که آنها انجام دادن کم نیست. ولی هر شهادت یک خوبی به دنبالش دارد.آنها دین را زنده کردند همچنان جد شان. و روح آنان در بالاترین مرتبه نزده خدا رفته اند. آنان به ما  درس مهمی یاد دادند. و آن اینکه همیشه راه درست انتخاب کنیم. و برای آن جانمان را فدا کنیم.

 

Rrënqethja po më pushton shpirtin. Ndihem shumë keq. Më mërzt dhe më tërbon fkti që njeriu është ai që bën gjithë këtë …

Dua me gjithë shpirt ta luftoj por ka gjithmonë një por…

Ashtu sic u tha ka njerëz si Hossein por dhe Jezid. Dhe kjo por lind nga fakti që Jezidët janë mizorë të këqinj. Dhe ekziston teoria që e keqja është pushtuse… ndihem shumë shumë keq dhe njëkohësisht mirë që pata mundësinë të njoh gjithë këtë…

 

خیلی ناراحتم روحم می لرزد. ناراحتم می کند و عصبانی می کند چون انسانها این چیزها را انجام می دهند.

من دوست دارم که بجنگم با کار نادرست ولی همیشه یک... ولی... دارد...

 هینطور که گفته شد انسانهایی داریم مثل حسین ولی برخی هم مانند یزید. و این مرا ناراحت می کند چون یزیدی ها ظلم می کنند. و بدی  به ظاهرغلبه می کند... خیلی خیلی ناراحتم و در عین حال خوب. چون خوشبخت هستم که این واقعه را شناختم....

 

Në këto momente ndihem shumë keq për fatin e familjes së Imam Huseinit. Por ndihem dhe e gëzuar pasi mësova një të vërtetë. Edhe pse e hidhur është e vërtetë.

 

در این حال خیلی ناراحتم برای واقعه خانواده امام حسین (ع) ولی هم خوشحالم چون یک قضیه واقعی را یاد گرفتم. اگر چه راستی تلخ است ولی راست است.

 

Ndjej një dhimbje shumë të madhe. Kur e dëgjoj këtë histori ndihem shumë keq. Është vërtetë një histori shumë prekse në shpirt. Shpresoj që mos të ndodhë ndonjë histori tjetër sepse kështu do të shkatërrohej e gjithë bota.

 

وقتی این تاریخ را می شنوم. یک درد خیلی بزرک احساس می کنم. در حقیقت عاشورا یک تاریخ خیلی سوزناک است.

امیدوارم که دیگه این تاریخ تکرار نشود و الا جهان از بین می رود.

 

Unë në këtë moment ndjej shumë hidhërim për atë ç’ka I ndodhi familjes së Huseinit (as)

من خیلی ناراحتم از آن چه که شنیدم برای خانواده امام حسین (ع)

 

Morena Lumani: Ndjej rrënqethje mërzi thellë në shpirt dhe keqardhje për atë çka I ndodhi Imam Huseinit dhe familjes së tijë. Kjo do ngulitet thellë në memorjen time. Dhe do ta kujtoj çdo cast duke vënë veten time në pozitën e saj familje që shkone gjithmonë me të drejtë dhe me paqe.

 

مورنا لومانی: بدنم می لرزد... و روحم ناراحت است. برای واقعه ای که برای امام حسین (ع) و خانواده او رخ داد.  این واقعه  را همیشه در ذهنم خواهم سپرد و در هر لحظه با گذاشتن خودم به جای آنان که همیشه به راه راست و با صلح بودند به یاد آنان خواهم بود.

 

Më të vërtetë ndjeva mjaft keqardhje. Por më në fund Zoti ua shpërbleu atyre sepse ai është shumë I drejtë. “Sakrifica gjithmonë shpërblehet “

“më mirë vonë se sa kurrë”

 

در حقیقت دلم می سوزد و ناراحتم. ولی در آخر خدا به آنان اجر می دهد.چون او عدل است.

شهید همیشه اجرش را می گیرد " بهتر دیر تا هیج وقت"

 

Nga kjo ngjarje mësova se rruga për të drejtën lë gjurmë, dhe pasi të ikësh nga kjo botë. Do të ndjek të drejtën dhe mos të lë kurrë që e padrejta gënjeshtra të më udhëheqë.

 

از این واقعه یاد گرفتم که  راه راست همیشه ماندگار است، و اگر چه در این دنیا نباشیم. به راه راست خواهم رفت و هیچ وقت نخواهم گذشت که دروغ و نادرستی مرا جلو بگیرد.

 

Është padrehtësia më e madhe të vrasësh një fëmi të pafajshëm dhe të vrasësh një njëri që kërkon ujë.

 

نا حق است که یک بچه را که آب می خواهد را بکوشند او بی گناه است.

 

Ndjej një admirim të madh për sakrificën që dha Imam Huseini (as) për të mbrojtur të drejtën dhe fenë islame. Po dhe një dhimbje të madhe për atë që I bënë njerzit e pa drejtë Imamit.

 

امام حسین را برای جهادی که در راه اسلام کرده دوستش دارم و  یک درد بزرگ  احساس می کنم برای آنچه که دشمنان با امام حسین (ع) کردند.

 

Lorena Celosmani:Ashtu sic ka ndodhur më parë ashtu duhet të jetë gjithmonë që cdo njeri duhet ta udheheqë e mira dhe jo të luftoje e të kundërshtojë anën positive dhe të mirën që krijoë Zoti. Cdo njeri duhet të luftojë për të ditur se cila anë e peshores anon dhe gjatë gjithë jetës të luftojë për të qëndruar sa më shumë nga ana e mirë e peshores. Në botë duhet të mbizotërojë gjithmonë e mira dhe e vërteta.

 

لورنا چلوسمانی: همینکه در قبل واقعه شده همین باید باشد همیشه که انسان را راستی پیش ببرد. و با خوبی که خدا به او داده  جنگ نکند. هر انسانی باید جنگ بکند که حقیقت را یافت کند. در جهان باید حقیقت و خوبی باشد.

 

Unë nuk ndihem aspak mirë nga kjo histo që ka ndodhur. Dhe sa njerëz të këqinj në botë sheh që bëjnë masakra dhe nuk kanë pak mëshirë. Them me vete: nuk kanë pak mëshirë po në vënd të ujit I dhanë një shigjetë ne fyt.

 

 - خیلی ناراحتم از این تاریخ که اتفاق افتاده. و چقدر انساهای بد در جهان دید می شوند که رحمت ندارند. با خود می گویم: رحمت و مهربانی ندارند برای یک یجه که آب خواست و به جایش  با نیزه گلویش را بریدند.

 

 -من الان خیلی ناراحتم چون اگر انسان فقط کمی برای عاشورا فکر کند نمی تواند ناراحت نشده و گریه نکند. این تاریخ واقعی انسان است.فکر می کنم فقط گریه کردن دل را آرام نمی کند انسان باید فریاد بزند که یا حسین همیشه با ما باش به ما کمک کن و از ما دور نشو. (اللهم صل علی محمد و آل محمد)

 

Marr frymë lirisht sepse gjëja që bëri Imam Huseini ishte gjë njerzore ai e mbrojti fenë mbi gjithcka. Ai dhe familja e tijë bënë gjithcka per të cuar deri në fund fenë islame sic e solli profeti Muhammed (s)

 

آزاد نفس می کشم چون کار که امام حسین (ع) کرد انسانیت بود. او از حق و اسلام دفاع کرد. او و خانواده او خودشان را فدا کردند تا اسلام همانطور باشد که رسول خدا(ص) آورده.

  

برگرفته از وبلاگ :  http://alb-saadi.blogfa.com

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 14:35 توسط : عرفانه
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
شور حسینی

    

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

                                     باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

 

تمام کشور ایران با این سروده زیبا و با مسمای محتشم کاشانی شاعر بزرگ ایرانی آشنا هستند نمی دانم شاید شما هم این بیت را از زبان دوستان ایرانی تان شنیده باشید.

این بیت بیانگر شور و عشقی است که در ماه محرم تمام ایران را فرا می گیرد. لابد با این ماه آشنا هستید.  

این جا وقتی محرم آغاز می شود انگار ایران لباس مشکی پوشیده و برای سالار شهیدان عزادار است.

احتمالا بدانید که ما ایرانیها برای نشان دادن غم و اندوه خود لباس مشکی می پوشیم و در این ماه، مردم عزادار همه لباس مشکی می پوشند و خیابانها و کوچه ها را  پارچه مشکی می زنند.

دوستان خوبم اگر قسمت شد و به ایران آمدید امیدوارم که سفرتان در این ماه باشد و خودتان از نزدیک شور و صفای این ماه را در این جا ببینید.

در کشور من وقتی این ماه تمام می شود احساس غربت می کنی و دلتنگ این ماه عزیز می شوی.

امروز که این مطلب را می نویسم روز دوازدهم این ماه است و من از اینکه درباره این ماه برای شما دوستانم صحبت می کنم احساس خوبی دارم.

سعی می کنم  در روزهای آتی اطلاعات بهتر و کاملتری از این ماه به شما بدهم و بی صبرانه منتظر نظرات سازنده شما در این باره هستم.

                                                                             


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:11 توسط : عرفانه
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
حجاب دختر مسلمان

 

 

دوستان خوبم در کشور آلبانی

 

حجاب شایسته و وقارِ در خور تحسین شما رو که دیدم خشنود شدم. شما بهتر از من می دونید که گوهر ذیقیمت زن در قالب حجاب همچون مرواریدی است درخشان در میان صدف. تمام ارزشمندی دختر مسلمان به همین حجاب و پوشش اوست و همین امر باعث تمایز من و تو با دیگران شده است.

افتخار دین اسلام در این است که مدافع اخلاق و ارزشهای انسانی است. از همین روست که گروه گروه دختران و پسران از دیگر ادیان و آیین ها به سوی آموزه های اسلام روی آورده و می آورند. به خود ببالید که از چنین مکتبی دم می زنید و در چنین مدرسه ای به فراگیری دروس خود می پردازید.

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 19:4 توسط : عرفانه
سه شنبه دهم بهمن 1385
پاسخ به نامه یک دوست 1

 

 

دوست عزیزم ساندارا

 

سلام. از اینکه نامه تو به دستم رسید بسیار خوشحال شدم ولی دنيا كوچكتر از آنه كه فكر كردی. به قول ما ايراني ها " كوه به كوه نمی رسه ولی آدم به آدم ميرسه  " .

منم بی صبرانه منتظرم یك روز از نزديك ببينمت ساندرا جان. همونطور كه توی نامه ات نوشتی فرهنگ و تمدن ايران خيلی قديمی است اگه دوست داشتی ميتونم برات مطالبي در اين خصوص بنويسم .

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 21:11 توسط : عرفانه
شنبه سی ام دی 1385
نامه ها

 

به نام خالق هستي

سلامی گرم به گرمی آفتاب و درخشندگی خورشيد خدمت دوستان عزيزم. نامه های سرشار از محبّت شما را كه باعث افتخار من و خانواده ام شد، خواندم و لازم ديدم جوابتان را هرچه سريع تر بدهم.

خيلي خوشحال شديم كه اين نامه ها نصيب ما شد. خوب البته اين لطفي بود از طرف خداوند كه شامل حال ما شد. دوستان خوبم ( الديسا ، آريانا ، بلقيس ، اولكاكوكا ، آدلينا ، بريسي لورنا ، آيدا، ميموزا ، اورنلا، اردامتا، اگزنا، آنيزا، آرليندا ،سوندوز آبا ، ميلا نكنا ،ها وا ، ساراندا ،آريولا ،جنسيلا ) .

به همتون سلام می كنم و گرمي دستاتون رو در دستای خودم از همين راه دور حس كردم . اين اوّلين تجربه ی من در زندگيم بود كه دوستاني از اون ور دنيا پيدا كنم اُميد وارم هرچه زودتر همتون رو در ايران ببينم و دوستاني خوب و با وفا برای هم بمونيم . من منتظر نظرتون هستم . راستي آيدا جان آدرس پستي تو خوانا و خوش خط برام بفرست . ممنونم

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 9:29 توسط : عرفانه
جمعه بیست و نهم دی 1385
گپ دوستانه

 

 

اى نام تو بهترين سر آغاز             بی نام تو نامه كی كنم باز

 

ای ياد تو مونس روانم                   جز نام تو نيست بر زبانم

 

چند روز پيش در خانه ى ما اتّفاق مهمّی رخ داد :

 

نسيمِ باد صبا، دوشم آگهی آورد    كه روز محنت و غم رو به كوتهی آورد

 

همسرم چند نامه ی سر شار از محبّت و دوستی را نشانم داد اين نامه ها از طرف دوستانی نوشته شده بود كه به آيين و مردم كشورم اظهار لطف و علاقه كرده بودند.

نامه ها ی دختران با ايمان و درس خوان و مصمّم را با دقّت مطالعه کردم  و بسیار خوشحال شدم از اينكه من و خانواده ام مي توانيم با دوستانمان ارتباط صميمي داشته باشيم و با اينكه مسافت زيادی با هم فاصله داريم امّا خدا را شُكر كه با اينترنت اين فاصله كم شده و من و شما با هم مرتبط مي شويم و حرف های شما را مي شنويم و ما هم در حدّ توانمان اطّلاعاتي درباره فرهنگ و مذهب و تاريخ و جاذبه های كشور عزيزمان ايران به شما مي دهيم . كافی است شما دوستان خوب با ما در تماس باشيد و نظر بدهيد .

در ضمن من فرزندانی در سن و سال شما دارم كه ان شا ءالله بعد از تمام شدن امتحاناتشان با شما در ارتباط خواهند بو د و مطالب جالب و شنيدنی برای دو ستان خود مي نويسند البته ديدنی ها را بايد از نزديك ديد چون به قول ما ايرانی ها :

شنيدن ، كِی بُود مانند ديدن.

 

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:49 توسط : عرفانه
آرشیو پیوندهای روزانه